اخبار افغانستان خبرها دین، فرهنگ و جامعه صفحه زن

بانوی افغانستانی برنده جایزه جهانی گوهرشاد شد

نوشته شده توسط مدیر سایت

داستان

نوشته از محمد مرادی

تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۴/۲۴

 

قاصدک
این نوشته، ماجرای واقعی یک دختر اهل افغانستان است که توسط نگارنده به شکل داستان نوشته شده است. اسامی افراد، مکان‌ها و تاریخ‌ها همه

صبح زود لباس سیاه مدرسه‌اش را به تن کرد و روسری سفید را دور سرش پیچید.

کتاب‌هایش را جمع‌وجور کرد و آخرین قطره چای را که در استکان باقی مانده بود، سرکشید. با قدم‌های شمرده شمرده به‌سوی درب حیاط حرکت کرد. نسیم ملایم بهاری سال ۱۳۶۳، قاصدکی را که به حرکت درآورده بود، روی چادر سفیدش به آهستگی نشاند. اما قاصدک امروز خبرهایی دیگری برای یاسمین آورده بود. خبرهایی که برای هر دختر سرزمینش آشنا بود. «دختران باید مدرسه نروند»، «زن حق کار ندارد»، «اگر از خانه بیرون بیاید کشته می‌شود» و…
آری این خبرها و هشدارهای روزمره کوچه و خیابان سرزمین یاسمین بود. قاصدک روی سر یاسمین هم اشتباه نکرده بود. بلی، او هنوز از درب منزل دور نشده بود که توجهش به متن یک شب‌نامه و اخطاریه‌ جلب شد. شب‌نامه به زبان پشتو تحریر یافته بود و روی درب چوبی منزل چسبانده شده بود:
«برای دومین بار به میرزا حاجی غلام نبی پدر یاسمین اخطار داده می‌شود که دخترش را از حضور در مدرسه و فعالیت‌های اجتماعی منع کرده و در غیرآن عواقب بد به عهده خود وی است. حزب اسلامی افغانستان.»

برای یاسمین چنین هشدارهایی بیگانه نبود اما در این لحظه مات و مبهوت مانده بود که چه‌کار کند، چون او شانزده سالگی‌اش را پشت سر گذاشته و قرار بود تا یک سال دیگر صنف/ کلاس دوازدهم را به پایان برساند. یاسمین دو راه بیشتر نداشت یا خانواده را در جریان شب‌نامه قرار می‌داد و یا هم باید شب‌نامه را مخفی می‌کرد و کسی را در جریان نمی‌گذاشت. انتخاب اول برای وی دشوار بود زیرا با علاقه وافری که به درس و علم داشت، اگر برای دومین‌بار اعضای خانواده از موضوع اخطاریه اطلاع حاصل می‌کردند، قطعاً یاسمین را نمی‌گذاشتند که به مکتب برود زیرا هشدارهای زن‌ستیزان، شوخی نبود و هرروز به بهانه فعالیت‌های اجتماعی، جان خانم‌ها و زنان را می‌گرفت.
مدتی پیش از هشدار به یاسمین، معلم «معصومه جان» استاد ریاضی او به جرم تدریس توسط تعدادی مجاهدنما کشته شده بود. «زرغونه» و «ملالی» که یکی از آنان هم‌صنفی و همکلاسی یاسمین بود نیز قربانی گلوله مجاهدنماها شده بودند. با این وجود یاسمین راه دوم را انتخاب کرد، شب‌نامه را به آهستگی از دروازه جدا کرد و داخل کیف مدرسه‌اش گذاشت. وی مثل همیشه با قدم‌های استوار اما آن روز با قلب لرزان، کوچه «قلعه فیصل/ کلاپسیل» شهر قندهار را به مقصد لیسه/ دبیرستان «عینو» در مقابل ساختمان ولایت/ استانداری قندهار پشت سر گذاشت. وی نخست وارد محوطه مقبره «احمدشاه درانی» شد، سپس از مقابل «خرقه مبارک» عبور کرد و لحظاتی بعد وارد بهشت رؤیاهایش گردید. بلی، فضای مکتب و مدرسه برای یاسمین بهشتی بود که همیشه رؤیاهایش را در آن تعبیر می‌کرد. یاسمین روی چوکی/ صندلی کلاس درس نشست و منتظر آمدن معلم ماند.

همکلاسی‌های یاسمین نیز هرکدام تا آمدن معلم، به کارهای روزمره خود مشغول بودند. در آن روز فضای لیسه عینوی شهر قندهار نیز عوض شده بود زیرا از آمدن معلم خبری نبود و درعین‌حال رفت‌وآمدهای مشکوکی نیز در اداره و دفتر مکتب دیده می‌شد.
سازمان خاد (خدمات امنیت دولتی= سازمان اطلاعات) دولت وقت افغانستان، در آن زمان بخشی را برای نظارت دانش‌آموزان فعال کرده بود که رفتار شاگردان را در مدارس زیر نظر داشت. مأموران خاد در قدم اول فقط به تذکر دانش‌آموزان مشکوک و مخالف دولت جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان بسنده می‌کردند اما در قدم بعدی، وارد عمل می‌شدند. در آن روز یاسمین و همکلاسی‌هایش میزبان مأموران خاد بودند، انتظار زیاد طول نکشید که یکی از این مأموران با مدیر مدرسه وارد صنف شد. مأمور لحظه‌ای برای شاگردان درباره مزایای عضویت در سازمان «جوانان» و «پیش‌آهنگان» صحبت کرد اما دقایقی بعد، لحنش تغییر کرد و خطاب به یاسمین گفت که می‌دانی تبلیغ علیه دولت زحمت‌کشان و مخالفت با نظام دموکراتیک خلق افغانستان چه تبعاتی را در پی دارد؟

مدیر مدرسه و همکلاسی‌های یاسمین متوجه قضیه شدند، آری یاسمین سال‌ها بود که در کنار فعالیت‌های اجتماعی، سخنرانی‌های تندوتیزی را نیز علیه اشغالگری شوروی و دولت وقت افغانستان ایراد می‌کرد. خاد اشتباه نکرده بود چون سراغ کسی آمده بود که ضمن ایراد بیانیه‌های آتشین علیه سیاست‌های خارجی شوروی سابق، از مبارزان راستین و مقاومت مردم علیه اشغالگری شوروی نیز تمجید و حمایت می‌کرد. سپس مأمور خاد، با چهره حق‌به‌جانب و با لحن تند و درعین‌حال دلسوزانه خطاب به یاسمین گفت: از مدت‌ها پیش تو را زیر نظر داریم، هیچ نوع فعالیتت از چشمان تیزبین نیروهای جان‌برکف خاد مخفی نیست. شیوه دولت زحمت‌کشان این است که در نخست مخالفین خود را با زبان خوش، از فعالیت علیه‌ خود باز داشته و در قدم بعدی، حق خود می‌داند که اقدامات عملی را انجام دهد.
سکوت همه‌جا را فراگرفته بود، نفس‌ها در سینه‌ها حبس شده و سرها پایین بود، آری مگر کسی جرئت داشت که در مقابل مأمور خاد، بالا نگاه کند. لحظاتی بعد، مأمور و مدیر، بدون خداحافظی صنف را ترک کردند و شاگردان نفس راحتی کشیدند. همکلاسی‌های یاسمین نگران وی بودند اما یاسمین آگاهانه راه را انتخاب کرده بود و از ادامه مسیر هم هراسی نداشت.

یاسمین بین دو جریان جهل و تزویر گیر کرده بود. جریان جهل که شامل مجاهدنماها و ملاهای کم‌سواد بود، وی را از حضور در مدرسه و فعالیت‌های اجتماع منع می‌کرد. تزویر نیز که خود را در چهره جریان حاکم و دولتی نمایان کرده بود، می‌کوشید تا جلو فعالیت‌های یاسمین را که برای رهایی کشورش از اشغال صورت می‌گرفت، بگیرد.
یاسمین پس از اخطار خاد، فعالیت‌های ضد دولتی خود را تا زمان گرفتن شهادت‌نامه/ دیپلم کمی کاهش داد اما به اخطارهای جریان جهل توجهی نکرد. یاسمین تا روزهای پایانی کلاس دوازدهم، دوبار توسط تعدادی مجاهدنماها به خاطر فعالیت‌های اجتماعی، با اسلحه گرم تهدید شد که جان سالم بدر برد. اما مسیری را که وی انتخاب کرده بود، برگشت‌ناپذیر بود. به هر طریقی بود سرانجام یاسمین تحصیلات ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت و دیپلم خود را از لیسه عینوی قندهار دریافت کرد. وی پس‌ازاین، فعالیت‌های اجتماعی خود را سرعت بیشتری بخشید که در واقع مبارزه و فعالیت در سه جبهه بود.
دغدغه نخست یاسمین مبارزه با جهل جامعه بود که در زن‌ستیزی متبلور شده بود. مشغولیت ذهنی بعدی او، مبارزه با اشغالگرانی بود که به بهانه حمایت از مردم افغانستان و قشر زحمت‌کشان، برای ویرانی کشورش آستین بالا زده بودند. هم‌زمان با این، یاسمین دغدغه سومی هم داشت که عبارت از کم‌سوادی و پایین بودن سطح علمی جامعه بود. به همین خاطر وی مکتب خانگی نیز دایر کرد که دست‌کم ۵۰ شاگرد دختر و پسر داشت.

سال ۱۳۶۴ خورشیدی، سال سرنوشت‌ساز برای یاسمین ۱۸ ساله بود. براستی که دیگر حوصله سازمان اطلاعات افغانستان(خاد) از دست او سر رفته بود. در روزهای نخست سال ۱۳۶۴، هیچ روزی نبود که به‌منظور اذیت و آزار یاسمین، منزل پدری وی تلاشی/ بازرسی نشود.
روز دوشنبه ۱۹ حمل سال ۱۳۶۴ برابر با هشتم آوریل سال ۱۹۸۵ میلادی، روز تعیین‌کننده بود. از صبح تا عصر آن روز، چهاربار منزل یاسمین توسط سربازها بازرسی شد اما معترض وی نشدند. کمی مانده به غروب همین روز، کندک/ گردانی از سربازان قول‌اردو/ لشکر قندهار و هیئتی از خاد وارد منزل یاسمین شدند. همه اتاق‌ها را به هم ریختند، هر چه کتاب و جزوات درسی و آموزشی که در کتابخانه کوچک پدر یاسمین بود نیز زیرورو کردند و تعدادی را نیز با خود برداشتند. اما این پایان کار نبود چون مأموران خاد برای بردن یاسمین آمده بودند. آفتاب در حال غروب بود و زمان بردن یاسمین نیز فرارسیده بود. وی مثل همیشه با قدم‌های استوار در مقابل ده‌ها تن از همسایگان که در کوچه جمع شده بودند، با راهنمایی یکی از محافظین خانم، سوار خودروی نوع «جیپ» روسی شد.

یاسمین پس از دستگیری به ساختمان خاد یا سازمان اطلاعات افغانستان که در مرکز شهر موقعیت داشت، منتقل شد. در آن زمان اولین دختری که در جنوب افغانستان به خاطر فعالیت‌های ضد دولتی دستگیر شده بود، یاسمین بود. البته قبل از او تعدادی از زنان و خانم‌ها نیز به اتهام فعالیت‌های سیاسی و عضویت در جریان مائوئیستی(شعله‌ جاوید) در جنوب کشور دستگیر شده بودند اما در ولایت قندهار برای نخستین‌بار بود که یک دخترخانم ۱۸ ساله به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش دستگیر می‌شد. دولت تلاش کرد دستگیری یاسمین را از دید رسانه‌ها و مردم پنهان نگهدارد اما دستگیری وی به عنوان فعال ضد دولتی و مبلغ اجتماعی، چیزی نبود که از دید مردم و رسانه‌ها مخفی باقی بماند. البته در این میان تلاش‌های پدر وی نیز مثمر ثمر واقع شد. بالاخره سازمان خاد پس از گذشت یک ماه براثر فشارهای مردمی راضی شد که یکی از اعضای کوچک خانواده یاسمین با وی ملاقات کند. برای این ملاقات، برادر کوچکش که شش سال داشت، انتخاب شد.

برای یاسمین دیدار با برادر، لذت‌بخش‌ترین لحظه زندگی بود زیرا این ملاقات بهانه‌ای شد تا وی برای لحظات کوتاهی از سیاهچاله‌های خاد بیرون بیاید. البته این ملاقات به رغم آن که کوتاه بود ولی باعث آرامش پدر و مادر و سایر دوستان یاسمین گردید. در ماه‌های نخست زندانی شدن یاسمین شایعه شده بود که وی به خاطر فعالیت‌های ضد دولتی، محکوم به اعدام شده است اما پس از چند ماه، دادگاه ابتدایی جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان اعلام کرد که یاسمین بنت غلام نبی به خاطر اقدام علیه امنیت ملی، به ۱۵ سال زندان محکوم شده است. سپس دادگاه تجدیدنظر این رقم را به ۵ سال کاهش داد. البته ۵ سال حبس هم نمی‌توانست پدر وی را راضی نگهدارد، لذا از همان روزهای نخست، تکاپو برای آزادی دخترش را آغاز کرد که سرانجام خودش را به «نوراحمد نور» وزیر وقت داخله/ کشور رساند.

هم‌زمان با این، رایزنی‌های سران قومی و خانواده یاسمین با مقامات ارشد دولتی برای آزادی وی، یک و نیم سال به طول انجامید تا سرانجام حکم آزادی وی توسط نوراحمد نور پیشنهاد و شخص رئیس‌جمهور امضاء کرد. البته چند ماه قبل از صدور حکم آزادی یاسمین، وی به زندان مرکزی قندهار موسوم به «محبس سرپوزه» منتقل شده بود. در آن زمان این محبس، در موقعیت بسیار خطرناک و در وسط درگیری بین نیروهای دولتی و مجاهدین قرار داشت.
به‌هرحال هر چه بود دوره تلخ یک و نیم ساله دوری یاسمین از دامان خانواده بسر رسید. وی هم‌زمان با آزادی از زندان، نوزده سالگی‌اش را پشت سر می‌گذاشت. روزی که یاسمین از زندان آزاد می‌شد صدها تن از مردم و بزرگان قومی به استقبال وی رفتند. در آن زمان رسانه‌ها نیز خبر آزادی وی را گزارش دادند و دولت نیز اقدام خود را در راستای عطوفت نظام دموکراتیک افغانستان عنوان کرد. سرانجام یاسمین آزاد شد و کانون گرم خانواده بازگشت. او در روزهای نخست آزادی، به «آزاده» مشهور شد اما در سال‌های بعد، تخلص «حسنات» را برگزید.

سرگذشت و ماجرای مبارزات و زندانی شدن یاسمین، نشان داد که زنان و دختران، در هر سنی که قرار داشته باشند، می‌توانند اهل سیاست و مبارزه باشند. البته یاسمین پس از آزادی نیز از مبارزه دست نکشید که حضور شش‌ساله او در پایگاه عملیاتی خاکریز در شمال شهر قندهار، گواهی بر این ادعاست.
این مطلب یک ضمیمه مرتبط تحت عنوان «در کنار حسنات» هم دارد که تا آخر روز گذاشته می‌شود. زندگینامه یاسمین حسنات نیز در کامنت همین مطلب قرار داده شده است. تصویر زیر، مربوط به دوره تبلیغاتی و مبارزاتی یاسمین است.

منبع: برگه شخصی محمد مرادی

 

درباره نویسنده

مدیر سایت