اخبار افغانستان دین، فرهنگ و جامعه صفحه زن گالری تصاویر

بلند خندیدم، استاد گفت ناکام هستی؛ روایت دختران دانشجو از دانشگاه کابل

نوشته شده توسط مدیر سایت

 

تاریخ: ۱۳۹۸/۴/۱۲

یاد داشت

 نویسنده: عارف یعقوبی

این مقاله بار نسخت در رزونامه اطلاعات روز به نشر رسیده است

بلند خندیدم، استاد گفت ناکام هستی؛ روایت دختران دانشجو از دانشگاه کابل

ماجرا به یک ‌روز پیش برمی‌گشت. استاد ثقافت اسلامی برایش گفته بود که «بابت پوشیدن شلوار تنگ، این سمستر کامیاب نمی‌شود». دختری مودب، پرتلاش و هوشمند بود. چهار سالِ تمام، ‌به‌رغم مشکلات فراوان زحمت کشیده بود تا نمرات خوب بگیرد، در کادر علمی باقی بماند و چند 

سمستر اول‌نمره شود. اما رنگ و اندازه‌ی لباسش استاد ثقافت را خوش نیامده بود.

نگرانی از نفوذ عناصر افراط‌گرا در دانشگاه کابل باز هم بالا گرفته است. چندی پیش یکی از دختران دانشجو ادعا کرد که به‌دلیل نداشتن روسری، در محوطه‌ی دانشگاه

کابل مورد لت‌وکوب قرار گرفته است. این موضوع من را یاد خاطره‌ای از سال ۲۰۱۱ می‌اندازد.

در یکی از روزهای گرم تابستانِ سال ۲۰۱۱، از دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل بیرون شدم، طرف دیپارتمنت ژورنالیزم می‌رفتم. امتحانات میان‌تِرم بود. دانشجویان

 و استادان یکی-یکی در محوطه‌ی دانشگاه دیده می‌شدند. با دست راست، چپتر درسی «ثقافت» را کنار صورتم گرفته بودم که آفتاب نخورم. در مسیر راه، نزدیکی‌های ساختمان ریاست دانشگاه، از فاصله‌ی چندقدمی، یکی‌‌از آشنایان توجه‌ام را جلب‌کرد. به تنهایی، روی علف‌ها، زیر درختی نشسته بود. بسیار گرفته و پریشان‌خاطر به‌نظر می‌رسید. اول کمی گیج شدم. دل‌ونادل بودم که چه کار کنم. از یک طرف نگران بودم که با سوالی مزاحم حالش نشوم؛ از سوی دیگر می‌خواستم بدانم اگر کمکی از دست من برمی‌آید، دریغ نکرده باشم. نزدیک‌تر رفتم، سلام و علیک کردم. پرسیدم برای چه افسرده و غمگین است؟ دلش پُر بود. بغضش ترکید، هِق‌هِق گریه کرد.

ماجرا به یک ‌روز پیش برمی‌گشت. استاد ثقافت اسلامی برایش گفته بود که «بابت پوشیدن شلوار تنگ، این سمستر کامیاب نمی‌شود». دختری مودب، پرتلاش و هوشمند بود. چهار سالِ تمام، ‌به‌رغم مشکلات فراوان زحمت کشیده بود تا نمرات خوب بگیرد، در کادر علمی باقی بماند و چند سمستر اول‌نمره شود. اما رنگ و اندازه‌ی لباسش استاد ثقافت را خوش نیامده بود. استاد تصمیم گرفته بود «تنبیه‌»اش کند؛ تمام دست‌آوردهای چهارساله‌ی آن محصل را برباد دهد. به همین سادگی! گفت «از دیروز به این‌طرف حالم خوب نیست؛ نمی‌دانم چه‌کار کنم.» با یک دست اشک‌هایش را پاک کرد و با دست دیگر به لباس‌هایش اشاره کرد: «ببین! کجای این لباس تنگ است؟ کجای این لباس مشکل دارد؟ گناه من چیست که این‌گونه مجازات می‌شوم؟» حرفی نداشتم. مات و مبهوت ماندم.

زیر درخت منتظر نشسته بود تا استاد ثقافت را دوباره ببیند. گفت، شنیده که ایشان در یکی از کلاس‌های دیگر امتحان دارد و ممکن ‌است از همین مسیر بیاید: «این‌جا می‌مانم تا همرایش دوباره گپ بزنم. می‌خواهم بدانم که پوشش مورد نظر او چیست، چون هیچ مشکلی در لباس و پوشش من نیست.» درحالی‌که صدایش اندکی می‌لرزید، با دست‌هایش به‌سوی خود اشاره کرد و گفت: من هم مثل آدم‌های دیگر لباس می‌پوشم و می‌خندم و آرزو دارم و برای فردای بهتر چپتر و کتاب و مقاله می‌خوانم، چرا به این سادگی از سوی کسی که در موضع قدرتمندتری قرار دارد، مجازات می‌شوم؟

من او را به‌عنوان یک انسان کوشا، آرام و بی‌آزار می‌شناختم، شنیدن قصه‌ی غم‌انگیزش برایم اصلا آسان نبود. همرایش قرار مصاحبه گذاشتم.

روزهای بعد، با دانشجویان بیش‌تر در این مورد برای تهیه یک گزارش صحبت کردم. تحقیق و جست‌وجو کردم. دریافت‌های من این بود که حتا در آن زمان، نفوذ گروه‌های افراطی در درون دانشگاه کابل وسیع و گسترده بود. بسیاری‌ها از نفوذ گروه‌های تندرو در خوابگاه و دیپارتمنت شرعیات دانشگاه کابل شکایت داشتند. بعدها دریافتم که آن دوست من تنها نبود؛ چندین تن از دختران دانشجو تایید کردند که به‌دلیل پوشیدن لباس تنگ، خنده با صدای بلند در داخل صنف و یا پرسیدن سوال‌های «بی‌مورد» از سوی استادان ثقافت اسلامی، ناکام شده یا هم «چانس» خورده‌اند. یکی از دختران دانشجو در مصاحبه‌ای برایم گفت: «روزی داخل کلاس بابت یک حرف خنده‌دار همصنفی‌ام بلند خندیدم؛ استاد خوشش نیامد. رابطه‌اش با من خراب شد، آخر سمستر شانس خوردم.»

در آن زمان، در جریان گفت‌وگوها با دانشجویان، مسئولان دانشگاه و نیروهای امنیتی، با چند مورد قابل تأمل مواجه شدم که در پیوند با نفوذ و گسترش افراط‌گرایی در دانشگاه کابل، مهم و اساسی به‌نظر می‌رسند: اول، مسئولان در آن زمان نمی‌پذیرفتند که حضور عناصر افراطی در دانشگاه یک مشکل جدی است. وقتی موضوع را با آن‌ها در میان گذاشتم، فورا گفتند «ما این را رد می‌کنیم». مدیریت بهتر وضعیت می‌طلبد که مقام‌های دولتی در چنین موارد مسئولانه برخورد کنند. با نپذیرفتن موجودیت یک مشکل، مشکلات کم نه، بلکه هر روز بیش‌تر می‌شوند؛ دوم، گفته می‌شد نیروهای امنیتی دانشگاه بی‌طرف نبودند. وقتی یکی از دختران دانشجو از اذیت‌وآزار در محیط دانشگاه پیش یکی از افسران پولیس شکایت کرده بود، آن افسر پولیس برایش گفته بود: «پوشش خود را درست کنید». وظیفه پولیس تعیین تکلیف اخلاقی برای مردم نیست. پولیس باید آموزش‌های لازم را داشته باشد تا بدون هرگونه قضاوت و خوب و بدکردن موضوع، به قضایا رسیدگی کند. پولیس قاضی نیست. وظیفه‌ی پولیس تأمین امنیت جان و مال مردم و تهیه و ارسال یک گزارش دقیق از ماجرا به مراجع عدلی و قضایی است. سوم، حتی در میان دانشجویان و استادان دانشگاه کابل، یک تعریف درست از «آزارواذیت» زنان و دختران وجود نداشت. خیلی‌ها فکر می‌کردند که متلک‌گویی به دختران اذیت‌وآزار حساب نمی‌شود. آزارواذیت نباید تنها به خشونت فیزیکی تقلیل داده شود. مردم افغانستان -خصوصا مسئولان نهادهای اکادمیک چون دانشگاه‌ها- باید حساسیت موضوع اذیت‌وآزار زنان را درک کنند و با هر پرونده‌ی شکایت از چنین آزارواذیت‌ها، جدی برخورد کنند.

درباره نویسنده

مدیر سایت