اخبار افغانستان برگزیده ها خبرها

محمد مرادی: آیت الله محسنی کیست؟

نوشته شده توسط مدیر سایت

یاد داشت

نویسنده: محمد مرادی

بمناسبت ارتحال ملکوتی حضرت آیت الله العظمی محسنی (رح)

 

آیت‌الله محسنی کیست؟

افغانستان کشوری است که فضای حاکم بر آن، ذهن اکثر مردم این کشور را در چارچوب قومیت محصور کرده است. وقتی از شخصی در افغانستان اسم برده می‌شود، ناگزیر ذهن و فکر انسان افغانستانی به‌طرف تعلق تباری و قومی او، رفته و این‌گونه است که همواره مخیّله یک افغان، انباشته از مسائل قومی و تباری است.

یکی از شخصیت‌های که همواره قومیت او مورد بحث بوده، آیت‌الله محسنی از رهبران سابق جهادی و رئیس فعلی شورای علمای شیعه افغانستان است. زادگاه آیت‌الله محسنی، قندهار است و همین امر باعث گردیده که برخی، او را پشتون بنامند. آیا به‌راستی آیت‌الله محسنی یک پشتون است؟ بدون مقدمه باید عرض کنم که خیر آیت‌الله محسنی پشتون نیست. پس اگر او پشتون نیست، متعلق به چه قومیتی است؟ پاسخ این پرسش نیاز به یک مقدمه دارد.

اگر بعضی از دوستان یادشان باشد، سه سال پیش سلسله مطالبی از این قلم تحت عنوان «شیعیان و فارسی‌زبانان قندهار» در ۲۳ قسمت منتشر گردید که در آن به اصل و ریشه فارسی‌زبانان قندهار پرداخته شد. شیعیان قندهار به‌طور خاص و فارسی‌زبانان این سرزمین به طور عام، دست‌کم سیزده قرن سابقه حضور در قندهار دارند. اسم قدیمی قندهار در منابع قبل از اسلام متفاوت ذکر شده است. در کتیبه «تخت جمشید» که در آن مناطق تحت نفوذ «داریوش» ذکر گردیده، اسم قندهار فعلی «هراخوتیش» آمده است.

این منطقه در منابع یونانی مثل تاریخ «هرودت» تحت عنوان «اراخوتی»، «اراکوزیا» و یا «اراکوتس» و در منابع عربی و دوره اسلامی مثل «مروج الذهب»، تاریخ «طبری»، «صورت‌الارض» و «مسالک الممالک» از قندهار به‌عنوان «رخج»، «رخذ» و «رخود» یاد شده است. خواجه «حسن میمندی» یا «میوندی»، وزیر فارسی‌زبان سلطان محمود غزنوی از قندهار بود که حضور فارسی‌زبان‌ها را حداقل دوازده قرن پیش در این منطقه ثابت می‌کند.

حضور تشیع نیز در قندهار به قرن دوم و سوم هجری قمری برمی‌گردد. اسناد تاریخی حاکی از آن است که شهر قندهار و اطراف آن از آغاز ورود اسلام به آن‌جا، زمینه مساعدی جهت پذیرش تشیع داشته است. بر اساس همین زمینه مستعد بود که «عبدالله اشتر» بن «محمد» بن «عبدالله» بن امام حسن مجتبی(ع) پس از قیام در برابر سلطه عباسیان و شکست در برابر آنان، از کوفه به‌سوی قندهار آمد. وی قندهار را مکان مناسبی برای پنهان شدن و سکونت یافت و از خطر سلطه عباسیان در امان ماند و مدتی در آنجا اقامت گزید و مقاومت کرد.(۱)

این نکته درواقع نشان‌دهنده آغاز حضور تشیع در ۱۳۰۰ سال پیش یعنی در قرن دوم هجری در قندهار است. از آنجا که عبدالله قندهار را مرکز مقاومت قرار داده بود، پس باید پیروان انبوهی داشته بوده که علیه خلافت عباسی مبارزه می‌کرد. حضور این سلاله پاک پیامبر(ص) در قندهار دیری نپایید زیرا پس از مدتی به سند رفت و در درگیری که در کنار رود سند با لشکریان عباسی انجام داد، به شهادت رسید. بااین‌وجود تعدادی از پیروان وی و علویان در قندهار باقی ماندند.

در حقیقت، یکی از دلایل حضور تشیع در قندهار مهاجرت سادات به این منطقه بوده است. در قرن سوم هجری سادات قندهار به اندازه‌ای زیاد بودند که برای خود رهبر یا نقیب انتخاب کردند. در اوایل قرن سوم هجری نقیب سادات قندهار شخصی به اسم «سیدحسن» بن «عبدالله» بن «المهنا» بود. نسب وی به امام زین‌العابدین امام چهارم شیعیان می‌رسد که از این قرار است:

«هوالسیدالنقیب الحسن بن عبدالله بن المهنا و هو ابو عماره حمزه بن داوود بن القاسم بن عبیدالله بن طاهر بن یحیی النسابه بن الحسن بن جعفرالحجه بن عبدالله بن الحسین الاصغر بن زین العابدین»(۲)
ابن فندق صاحب کتاب با ارزش «لباب الالباب فی الالقاب و الاعقاب» وفات سید حسن رهبر شیعیان قندهار را در سال ۲۲۱ هجری نوشته است.(۳)

این دومین سند معتبری است که حضور شیعیان را در سیزده قرن پیش در قندهار تائید می‌کند. سومین سندی که بر حضور تشیع در اواخر قرن دوم و اوایل قرن سوم هجری در قندهار دلالت دارد، ارتباط خاندان علمی «رخجی» با حضرت علی بن موسی(ع) امام هشتم شیعیان است که برجسته‌ترین اعضای این خاندان، «محمد» بن «فضل» رخجی است که حضور تشیع را در قندهار در زمان امام هشتم نشان می‌دهد.(۴)

«محمد» بن «فرج رخجی» از دیگر بزرگان دیار قندهار بود که با خاندان و فرزندانش مکتب اهل‌بیت را پذیرفت و خدمات ارزنده‌ای از خود برجای گذاشت. «عباس» و «ابراهیم» فرزندان محمدرخجی هستند که از اصحاب امام دوازدهم به شمار می‌روند. این دو برادر از طریق «علی» بن «مهزیار» حدیث و توقیع (فرمان‌ و حکم) نقل کرده‌اند.(۵)
خاندان رخجی در قرن پنجم هجری، عالم شیعی دیگری به نام ابوعلی رخجی را تحویل جامعه مسلمانان داد که با دولت «آل‌بویه» همکاری داشت و از «سید مرتضی علم‌الهدی» متولد ۳۵۵ و متوفای ۴۳۵ هجری قمری روایت نقل کرده است.(۶)

شیعیان قندهار تا قبل از ایجاد دولت صفوی، به حیات خود در قندهار ادامه دادند. میرمحمد معصوم بکری در کتاب «تاریخ سند» که ۴۳۰ سال پیش نوشته شده، به حضور شیعیان در قندهار و آرامگاه‌های سادات این دیار اشاره کرده است. او در کتابش از حضور هزاره‌ها نیز در قندهار یاد کرده و همچنین از مناطق مسکونی آنان به «بلوکات» اسم برده است.(۷)

بنابراین، در دوره زمامداری سلسله بابری هند که سال‌ها بر قندهار فرمانروایی کردند، به خاطر نفوذ و جمعیت بی‌شمار شیعیان قندهار رعایت حال آن‌ها نگهداشته می‌شد تا جایی که شاهان بابری، حاکمان شیعه را در قندهار می‌گماشتند. «بیرم خان» و «میرزا غازی بیگ‌خان ترخان شیعی» از حاکمان شیعه سلسله بابری هند در قندهار بودند.

یکی دیگر از کارداران لایق سلسله بابری در قندهار، «میر سیدمحمد معصوم بکری قندهاری» مؤلف «تاریخ سند» بود که از او یاد کردیم. اعضای خاندان سید معصوم در قندهار، «نامی» تخلص می‌کنند و همان اعتقادات اجداد خود یعنی مذهب تشیع را حفظ کرده‌اند.

با توجه و دقت به مباحثی که گذشت، روشن شد که حضور تشیع در قندهار، از قرن های نخستین اسلامی تا زمان سلطه سلسله بابری هند در قرن دهم هجری چشمگیر بوده و این دقیقاً دوره‌ای را در برمی‌گیرد که تا آن زمان، هنوز گروه دیگری از شیعیان و فارسی‌زبانان تحت نام «قزلباش» در قندهار ساکن نشده بودند. با تشکیل سلسله صفوی در ایران و پیشروی آن‌ها به‌طرف شرق و دست‌به‌دست شدن قندهار بین این سلسله و دولت بابری هند، تعداد دیگری از شیعیان نیز از سرزمین فارس و ایران تحت عنوان قزلباش شامل اقوام بیات، بختیاری، جوانشیر، قائنی، لُر، علیمردانی، افشار، ترک، ترکمن و… در قندهار ساکن شدند. بعدها در زمان لشکرکشی نادرشاه افشار به قندهار و تشکیل دولت دُرانی به زعامت احمدشاه درانی در این دیار، بر تعداد قزلباشان قندهار افزوده شد که در اندک زمانی با شیعیان و فارسی زبانان بومی قندهار، جامعه واحد و اجتماع نوینی را تشکیل دادند. در حال حاضر، همه شیعیان قندهار اعم از بومیان قدیم و قزلباش‌ها به نام فارسی‌زبانان یا شیعیان قندهار یاد می‌شوند که تشخیص این دو کتله از هم، مشکل است.

بنابراین، جامعه فارسی‌زبان و شیعی قندهار، از معدود ساکنان افغانستان هستند که به اسم قوم شناخته نشده بلکه به‌عنوان شیعیان و فارسی‌زبانان شناخته می‌شوند. خلاصه کلام این‌که آیت‌الله شیخ محمدآصف محسنی فرزند محمد میرزا، جمعه پنجم ثور سال۱۳۱۴خورشیدی در بین همین مردم یعنی فارسی‌زبانان قندهار، متولد شد. همان‌طور که در اول ذکر شد، افغانستان کشوری است که فضای حاکم بر آن، ذهن اکثر مردم این کشور را درگیر کرده است.

لذا وقتی از شخصیت‌ها اسم برده می‌شود، ناگزیر ذهن به‌طرف قومیت او می‌رود. از همین‌جا است که برخی ندانسته، آیت‌الله محسنی را به خاطر خاستگاه او که اکنون یک منطقه پشتون‌نشین است، پشتون می‌دانند؛ درحالی‌که او پشتون نیست. اگر قرار باشد برای فارسی‌زبانان قندهار، قومیتی تعریف کنیم که خالی از نقص و اشتباه هم نیست، آنان عمدتاً آریایی‌نژادان و تاجیک‌تباران تاریخی و کهن، هستند که اکنون همه آن‌ها جبراً در گروه قزلباش‌ها تعریف می‌شوند. این‌که چنین تعریفی را برای فارسی‌زبانان قندهار خالی از نقص ندانستم، برای این است که سادات، هزاره‌ها و بلوچ‌های بومی قندهار و تا حدودی اقوام خلیلی بلخ نیز به اسم شیعیان و فارسی‌زبابان قندهار شناخته می‌شوند و شاید مایل نباشند که به‌عنوان قزلباش یا آریایی و تاجیک‌تبار معرفی شوند. منظور از تاجیک‌تبار، مردم پیشه ور و کشاورز سرزمین کهن آریانا است. هر باشد، فارسی‌زبانان قندهار دوست دارند که در وهله اول به‌عنوان شیعیان و در قدم بعدی به‌عنوان فارسی‌زبانان قندهار و نه یک قوم خاص، شناخته شوند که با این تعریف، آیت‌الله محسنی نیز یک شیعه فارسی‌زبان قندهاری است.
——————–
منابع و مأخذ:
(۱) رجوع شود به بحارالانوار، جلد ۴۷، صفحه ۲۹۶
(۲) ابن فندق، لباب الالباب فی الالقاب و الاعقاب جلد ۲ صفحه ۶۱۵
(۳) همان منبع، همان صفحه
(۴) رجال الطوسی، صفحه ۳۶۷ باب محمد بن فضل
(۵) رجوع شود به دلائل الامامه صفحه ۵۲۶ و المعجم‌الکبیر الطبرانی جلد ۱ صفحه ۲۱۰
(۶) الانتصار صفحه ۴۲؛ فوائد الرجالیه صفحه ۹۲؛ منتهی الطلب جلد ۴، صفحه ۹۴
(۷) رجوع شود به تاریخ سند مشهور به تاریخ معصومی. صفحه ۲۰۶ انتشارات اساطیر تهران ۱۳۸۲
————————–

درباره نویسنده

مدیر سایت